قهرمان ميرزا عين السلطنه
4167
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دست رئيس عدليه مقابله كرد . هردو يكى بود . بعد نطقى كرد خيلى شماتت به پيشكار ماليه و شرحى به توسط كارگذار كه رفيق اوست . پيغام داد كه خوب كارى نكردى . هرچه هم من گفتم طفره زدى . الان هم دو شب است مجلس مىكنم تا اگر سخن حسابى دارى با حضور آقايان بزنى نمىآئى . به اين شكل نمىشود املاك مردم را تقسيم بين رعايا كرد و آنقدر به شخص محترمى اذيت و صدمه وارد آورد و به اين اندازه ضرر و خسارت رسانيد . پيشكار ماليه يك ولايت بدون هيچ سبب و جهتى نبايد بر خلاف فرمان و حكم دولت رفتار كند . فرمان دولت مطاع است و بر مأمورين دولت است كه احترام آن را نگاه دارند . به چه سند و به چه نوشته شما بايد به الموتى بگوئيد اين املاك خالصه نيست و اينطور بين ارباب و رعيت را آشوب كنيد و يك بلوكى را برهم بزنيد . همه حتى كارگذار هم تصديق كرد كه پيشكار بر خلاف قاعده و قانون سلوك و رفتار كرده و شاهزاده مظلوم واقع شده است . عقيدهء معتمد السلطنه : ايران جزو آخرت است آنها رفتند . مرا نگاه داشت قدرى صحبت حال بكند . در بين صحبت از جنگ مذاكره شد . من گفتم خوب موقعى براى ايران پيدا شده حالا بايد از اين جنگ استفاده نمايد . گفت ايران جزو دنيا نيست كه از امورات دنيوى استفاده كند . ايران جزو آخرت است . بىاختيار من و شيخ خنده كرديم . گفت خنده ندارد مگر به غير از اين شما تصور مىكنيد . از آخرت هم آن سر افتاده . از آنجا مهمانخانه با اتباع خود ميرزا اسمعيل خان ، باقر خان ، آقا سيد على و شيخ رفتيم . هندوانه و گلابى خوبى مال گيلان ميرزا عبد الوهاب خان داد خورديم . بعد وداع كرده منزل آمدم . بعد از توپ سحر قمر الدوله هم به سلامتى رفت طهران . ما شاء اللّه خوب دخترى شده از همهچيز آراسته [ است ] مگر گاهى لجباز مىشود . الموت و خالصه ابو القاسم گفت جلال و شفيع و محمد حسين را در راه ديدم طهران مىرفتند . گويا از اينجا و پيشكار مأيوس شدهاند . از حكومت تلگرافى براى وزارت داخله گرفتم كه آنها را دستگير نمايند . فورا مخابره شد . ميرزا اسحق الموت رفته گويا مبلغى هم دادهاند تصديقى از پيشكار گرفتهاند كه نوشته در ثبت من اين املاك خالصه نيست . دويست تومان پول سيد و اسعد الحكما و شفيع دادهاند . ميرزا اسحق در ميان خيابان چند مرتبه گفته بود من چرا بايد سالى دو سه مرتبه به عين السلطنه مهمانى بدهم ملك خودم است .